أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

715

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

مصر ، اجازهء ورود را از حاكم حجاز نگرفته‌اند و بنابراين حق ماندن در مكه را ندارند ، مگر آن كه همراه حجاج بيايند و با همان‌ها باز گردند . مصر از اين اقدام بسيار ناراحت شد و دستور داد مسؤولان بعثه با كشتى و همهء چيزهايى كه در آن بود ، و از جمله پردهء كعبه و پول‌هاى صدقه به مصر باز گردد . اين امر هيچ سبب نگرانى و پشيمانى حسين نشد و او اجازه داد تا كشتى با تمام آنچه درآن بود و از جمله محمل مصرى به مصر باز گردد . حسين ، در مبارزهء با بيسوادى جديت داشت و پس از گرفتن امارت مكه ، شروع به تأسيس برخى از مدارس ابتدايى كرد . پس از آن مدارسى براى كشاورزى و جنگ ايجاد كرد . همچنين مدارس مشابهى در برخى از شهرهاى ديگر درست كرد . مردم به كسب دانش روى آوردند و از نهضت حسين در اين باره ، تقدير و استقبال كردند ؛ اما زمانى كه كسانى خواستند از دانش‌هاى بيرونى هم استفاده كنند ، حسين مخالفت كرد و گفت كه دانش ما براى ما كافى است . زمانى كه مستر كراين ، ثروتمند امريكايى تعهد كرد كه شمارى از جوانان را با حساب شخصى خود براى تحصيل به امريكا بفرستد ، حسين اين پيشنهاد را رد كرد ؛ چرا كه از اجانب بدش مىآمد و در اين باره مبالغه كرده ، حتى دانش آنان را هم رد مىكرد . حسين فردى شجاع و در ثبات قدم ممتاز بود ، زمانى كه توپخانهء تركها در جريان انقلاب ، روى قصر وى آتش مىريخت ، ذرّه‌اى از اعتقادش كم نشده ، از غرفه‌اى به غرفهء ديگر مىرفت تا از دسترس آنان دور باشد . با اين همه ثبات قدم بود كه توانست استقلال حجاز را بر پايه‌اى بنا كند كه فراموش ناشدنى است . وى در كنار ثبات عقيده ، فرد لجوجى بود كه برابر واقعيت تسليم نمىشد و باور افراد را سياسى كه مبناءً مسالمت جو و صلح‌خواه بودند ، باور نداشت و اين از آن روى بود كه مبادا جنگ را يكباره ببازد . ديديم كه چه تعصبى در بارهء پيمان خود با انگليسىها داشت ؛ در حالى كه بريتانيايىها قومى بودند كه روزگار آنان را ساخته بود و به آنان نشان داده بود كه در وقت طوفان ، سر خود را پايين بگيرند تا طوفان رد شود و دوباره قامت خويش را راست كنند و بدون ملاحظه ، به دنبال تحقق اهدافشان باشند .